تا قیامت هر وقت کسی ازش پایین بیاد منو یاد تو میندازه
با اون پیرهن سورمهای قشنگ
شبیه یه پرنسس که داره از پلههای قصر پایین میشه ..
من نشسته بودم طبقه پایین و نگاهت میکردم،
چجوری و چقدر دقیق مگه نگاهت نگاهت کردم، چقدررر خوشگل و ظریف بووودی که امشب بعد از پونزده ساااااال هنوز وقتی کسی از همچین پله ای میاد پایین من محو خاطره تو میشم..
اونم وقتی تنها نیستم، وقتی قاعدتا باید توجهم پیش کس دیگهای باشه...
تو همه چیزت خاصه ، حتی خاطراتت
برچسب:
نویسنده: سپیده نیکنام