مرا تو بی سببی نیستی

خرید بک لینک
سره نهاریم، بابا گفت دوستاتان آمدن مغازه یه سر، باران بوده اونام برا استراحت آمدن تو مغازه ، شتر هم داشتن گذاشتن دم در و آمدن تو ، تو بودی و یه دختر دیگه که دوستته و ظاهرا منم میشناسم اینستاگرامی قلبم به تپش افتاده بود و مشتاقانه گوش میدادم ... سکانس بعدی داشتم تو یه دشت بزرگ قدم میزدم، شاید کوهنوردی میکردم، تنها بودم ، شاید دنبال نشانه ای از تو، یه روستا دیدم و رفتم طرفش... دیدم یه مدرسه داره که زنگش خورده و همه داره دوباره میرن تو کلاس، همه بچه خورده بودن جز تو یه دختر دیگه ، همه قبل ورود وسایلو میزارن بیرون در کلاس، توام یه روزنامه و تبلت گذاشتی ، رفتم برش داشتمو بردم، ببخشید دیگه پیش میاد تو خواب این چیزا ....! لاش یه آگهی بود راجع به تور های روستا نشینی، از این سیستم های کار داوطلبانه و اینا، حدس زدم اینجا بودنت به این دلیله و از دور سعی میکردم بیینمت، بعد کلاس زنگ خورد و همه اومدن بیرون و بچه ها دورت میچرخیدن، تو بهشان محبت میکردی و اونام عاشقانه دورت بودن.... سکانس بعدی توی یه غار بودم تو دل کوه، با خودم فکر میکردم گل رز و گردنبند شرف شمس و این تبلت و روزنامه رو چجوری باید بهت پس بدم؟

یعنی من هنوز دوست دارم؟

daftare-jadid...

ما را در سایت daftare-jadid دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 198 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 5:33

صفحه بندی